العلامة المجلسي

743

حياة القلوب ( فارسي )

سلام نبود ، پس پرسيد كه : تو كيستى ؟ گفت : من موسى بن عمرانم . گفت : توئى موسى پسر عمران كه خدا با أو سخن گفته است ؟ گفت : بلى . عالم گفت : چه حاجت دارى ؟ موسى گفت : آمده‌ام كه به من تعليم نمائى از آن علمي كه خدا به تو تعليم نموده است . عالم گفت : خدا مرا به امرى موكّل كرده است كه تو طاقت آن ندارى ، وتو را به امرى موكّل كرده است كه من طاقت آن ندارم . پس عالم به أو حديث كرد بلاهائى را كه به آل محمد صلوات اللّه عليهم خواهد رسيد تا آنكه هر دو بسيار گريستند ، پس آن قدر از فضل وبزرگوارى آل محمد صلوات اللّه عليهم براي موسى ذكر كرد كه مكرر موسى عليه السّلام مىگفت : كاش من از آل محمد صلوات اللّه عليهم بودم ، تا آنكه قصهء ظلمهاى أبو بكر وعمر را ذكر نمود ومبعوث شدن رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم بر قومش وآنچه از تكذيب وايذاى ايشان به آن حضرت رسيد همه را بيان كرد وتأويل اين آية را براي أو بيان كرد وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصارَهُمْ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ « 1 » يعنى : « برمىگردانيم دلها وديده‌هاى ايشان را چنانچه ايمان نياوردند أول مرتبه » ، پس فرمود كه : مراد از أول مرتبه روز ميثاق است كه حق تعالى پيمان از أرواح گرفت پيش از آفريدن بدنها . پس موسى استدعا نمود كه با أو همراه باشد ، وعالم ابا كرد كه : تو را تاب ديدن كارهاى من نيست . بعد از مبالغه ، حضرت خضر از أو پيمان گرفت كه : آنچه از من مشاهده نمائى اعتراض وانكار بر من مكن تا من سببش را به تو بگويم . موسى عليه السّلام قبول كرد . پس موسى ويوشع عليهما السّلام وآن عالم هر سه همراه رفتند تا به ساحل دريا رسيدند ، در آنجا كشتى بود كه

--> ( 1 ) . سورهء انعام : 110 .